رسانه سازی: ۷ گام برای راهاندازی و توسعهی سایت آموزشی
این مقاله یکی از مطالب آموزشی استاد شاهین کلانتری است که در زمینه نویسندگی و آموزش نوشتن و نویسندگی فعالیت میکند و اقدامات تاثیرگذاری انجام داده است. امیدوارم برای شما هم مفید و موثر باشد.
اگر میخواهید در تولید محتوا و وبلاگنویسی توانتان هرز نرود این برنامه میتواند برایتان مفید باشد.
نکته:
مقصود از وبلاگنویسی این نیست که در جاهایی مثل «بلاگفا» بنویسید. به نوشتن در فضای وب وبلاگنویسی میگوییم. اینجا به مؤثرنویسی در سراسر فضای اینترنت میپردازیم.
ما مینویسیم و منتشر میکنیم تا به تجربهها و آموختههایمان سروسامان بدهیم.
روز اول
چند وقت پیش در مطلبی از رابطهی شما و تدریس پرسیدم . حالا وقت آن است که گامی عملی برداریم. پیش از هر چیز: این برنامه برای افراد مصمم است؛ آنها که مشتاقند کاری واقعی انجام بدهند. بنابراین آماده باشید که هر روز حداقل یکی-دو ساعت برای برداشتن صحیح هر گام وقت بگذارید.
به چند دلیل نوشتن در وبگاه شخصی مفید است:
وقتی آموختههایتان را به طور مداوم از طریق تولید محتوا بهاشتراک میگذارید وادار میشوید که بیشتر و عمیقتر بیاموزید. وبلاگنگاری محرک یادگیری شماست. با تولید محتوا در سطح وسیعتری شناخته میشوید و مخاطبان بهتری جذب میکنید. در نتیجه امکان بیشتری برای ارائهی عرضهی آثارتان ایجاد میشود. و مهمتر از همه اینکه میتوانید با محتوایتان زندگی آدمها را بهتر و غنیتر کنید.
برای درک بهتر فلسفهی تولید محتوا این کتاب را دانلود کنید: شاهراه تأثیرگذاری
حالا چه کنیم؟ از وبلاگ خودتان دانشکدهای آنلاین بسازید.
نکته:
فرق وبلاگ و وبسایت چیست؟ وبلاگ جایی از سایت است که در آن محتوا منتشر میکنیم.
بهتر است با ساختن وبلاگ در جاهایی مانند «بلاگفا» یا فعالیت در سایت «ویرگول» خودتان را از مالکیت پایگاهی رسمی محروم نکنید. یک سایت اختصاصی داشته باشید با دامنه و هاستی به نام خودتان. اینطوری وبلاگنویسی برایتان چند برابر جدیتر میشود.
نکته:
دربارهی انتخاب نام سایت: اگر سایت را با اسم خودتان بسازید خیلی بهتر است، مثل همین سایت من.
مسائل فنی:
اگر سایت ندارید چهار-پنج روزه بسازید. اگر طراح سایت گفت بیشتر زمان میبرد، بگویید «خداحافظ» و سراغ طراح بعدی بروید. ساختن سایتی که شما در این مرحله نیاز دارید با کمترین مبلغ ممکن هم میسر است. از همان آغاز دنبال قالب اختصاصی و… نباشید.
برای طراحی سایت میتوانید از این افراد کمک بگیرید: سعید قائدی: ۰۹۱۲۹۳۳۹۳۴۵ دانیال مرادی: 09102602796 یا در گوگل سرچ کنید. بهتر است سایتی بر بستر «وردپرس» بسازید. برای دامنه هم پسوند «آی آر (ir)» گزینهی مناسبیست و هزینهی سالانهی اندکی دارد.
پیشنهادهایی برای بهبود سایت:
عکسهایی از چهرهی خودتان به وبلاگ بیفزایید. سایتهای خوب را تماشا کنید و الگو بگیرید. بهتدریج جنبههای بصری سایتتان را بهبود ببخشید. از همان روز اول برای سایت خودتان یک «دربارهی من» حداقل هزار کلمهای بنویسید (و مدام بهروزش کنید). لینک مرتبط در همین رابطه: این کار ساده اما مهم را یاد بگیرید.
روز دوم:
کلمه
دوست دارید اسم شما در ذهن دیگران مترادف با چه کلمهیی باشد؟
برای مثال، گرنت کاردون میگوید هدفش این بوده که در دنیای کسبوکار نامش مترادف با «فروش» باشد. یعنی هر کس که کلمهی فروش را دید یا شنید یاد گرنت کاردون بیفتد.
این بهترین راهنما برای تعیین کلیدواژههای سایت شماست.
هر مطلبی که در سایت منتشر میکنیم باید یک یا چند کلیدواژهی سایت ما را نمایندگی کند.
فهرست مفصلی از کلیدواژههای اصلی و فرعی داشته باشید.
مثال
کلیدواژهی اصلی:
فن بیان
کلیدواژههای فرعی:
چگونه متن سخنرانی بنویسیم؟
تمرین مناسب برای تقویت حنجره
گسترس دایرهی لغات
چطور کمتر تپق بزنیم؟
و …
برای رسیدن به این واژهها کتابهای مرتبط با موضوعتان را ورق بزنید.
کلماتی که به ذهنتان میرسد در گوگل جستجو کنید تا سایر واژههای مرتبط را هم بیابید.
در سایتهای تخصصی مربوط به حوزهی شما عناوین تکرارپذیر کدامند؟
فهرست کلیدواژهها باید بهطور مداوم گسترش بیابد. گهگاه در گفتوگو با یکی از مخاطبانتان ممکن است به کلیدواژهی مناسبی برسید. ابتدا آن را در فهرستتان یادداشت کنید، سپس برایش مقاله بنویسید.
فهرست کلیدواژههای سایتتان در حکم برگهی نُت یک نوازنده است. وقتی میخواهید بنویسید برگهی کلیدواژهها را پیش چشم داشته باشید.
شاید مهمترین نکته دربارهی وبلاگنویسی:
دربارهی موضوعی بنویسید که دوست دارید راجع به آن بیشتر یاد بگیرید.
روز سوم:
بنیان مقالههای اساسی سایت را بگذارید.
وبلاگ شما علاوه بر یادداشتهای کوتاه باید حداقل چهل-پنجاه اَبَرمقاله داشته باشد (البته این عدد دقیق نیست. برای درک بهتر این موضوعات باید «سئو» بیاموزید.)
این مقالات حکم سنگ بنا دارند. سایر نوشتههای کوتاهِ وبلاگ زیرمجموعهیی از مقالههای بزرگتر آن هستند.
بهتر است همهی صفحات مرتبط وبلاگ بهم لینک بشوند (برای درک بهتر لینکدهیِ داخلی دربارهی «سئوی داخلی» بخوانید).
نکته: بیشتر ورودیهای سایت شما از گوگل به خاطر اَبرمقالههای سایت شما خواهد بود.
یک نمونه از ابرمقالههای همین سایت: چگونه نویسنده شویم؟
با دیدن همین مطلب و لینکهای موجود در آن متوجه میشوید که نحوهی ارتباط مطالب اصلی و فرعی چگونه است.
بخشی از مقالههای پایه و بزرگ سایت باید برای رتبهگرفتن در کلیدواژههای کوتاه و اساسی نوشته شود. برای مثال سایت من با این مطلب در کلیدواژهی «نوشتن» رتبهی بالایی دارد.
گاهی نوشتن هزار کلمه از هر مقاله برای شروع کافی است. این نوع مقالات بهتدریج کامل میشوند. بهروزرسانی مداوم مطالب یک امتیاز است و در بهبود رتبه مؤثر.
مثال: نسخهی اول این مطلب بسیار کوتاه بود اما بهمرور بخشهای تازهیی به آن افزودم: استعداد نویسندگی
کلید:
مخاطبان هدف شما بیش از هر چیزی چه سؤالاتی را در گوگل جستجو میکند؟ (مرتبط با تمرین گام دوم)
باید بکوشید بهترین و کاملترین پاسخ موجود در وب فارسی را برای آنها بنویسید.
ممکن است برخی مخاطبان شما حوصلهی خواندن مقالهیی ده هزار کلمهیی را نداشته باشند، اما اگر بهدرستی مطالب را سازماندهی کنید (از جمله با میانتیترهای خوب)، آنها بخش مطلوبشان را خواهند خواند. مهم این است که خواننده حس کند مقالهی شما جامع و مفید است.
یک نمونه از این نوع مقالات در سایت مدرسه نویسندگی:
چگونه نویسنده شویم؟
نکته:
لزومی ندارد تمام مقالات محدود به متن باشند. در دل مقالات میتوانید از صوت یا ویدیو هم استفاده کنید. مثال: آموزش وبلاگنویسی
روز چهارم:
استراتژی محتوا داشته باشید.
تقویم محتوای خودتان را تنظیم کنید.
از چالشها و مطالب دنبالهدار برای جلب پیوستهی توجه مخاطب بهره بگیرید.
۱
استراتژی محتوا داشته باشید.
استراتژی محتوا تعریفهای متنوعی دارد. برای آغاز میتوانید از الگوی «دست محتوا» استفاده کنید. هدف از اندیشیدن به استراتژی محتوا آن است که به برنامهی دقیق و هدفمندی برای تولید و انتشار محتوایتان برسید.
آشنایی با دست محتوا به ترتیب از انگشت شست میآغازیم:
مصرف محتوا
این بخش به خوراک ذهن شما به عنوان محتواگر اشاره دارد. بدون ورودی مناسب نمیتوان خروجی مناسب داشت.
پرسشهای روشنگر:
در رابطه با موضوع اصلی وبلاگتان چقدر مطالعه میکنید؟
آیا فقط یه یک نوع از محتوا (مثلن کتاب) اکتفا میکنید یا به سایر انواع محتوا هم توجه دارید (از جمله، فیلمهای مستند و داستانی مرتبط)؟
آیا مطالعهی تخصصی شما روزانه و منظم است یا گاهبهگاه و تفننی؟
از طریق چه افراد و رسانههایی میتوانید به منابع بیشتر و بهتری دربارهی موضوعتان دست بیابید؟
آیا در مدیریت دانشتان برنامهی منظمی دارید؟
آیا از ابزارها و برنامههای مناسب دیجیتال برای طبقهبندی دانش و اطلاعتتان بهره میبرید؟
آیا برای درونیکردن مطالب مهم و پیوند مطالب مرتبط وقت میگذارید؟
موضوع محتوا
در گام دوم گام دوم به انتخاب موضوع پرداختیم. اگر از همان آغاز وبلاگنویسی موضوع مشخصی داشته باشید مسیرتان کوتاهتر خواهد شد، البته ممکن است بهتدریج به موضوع دیگری برسید و وبلاگتان را دگرگون کنید. ولی بهتر است حتمن مدتی فقط روی یک موضوع تمرکز کنید. خوبی داشتن موضوعی مشخص آن است که ایدهیابی را برایتان سادهتر میکند. پس از چندی میبینید که حتا ناخودآگاه دنبال پیوند موضوع خودتان با سایر موضوعات هستید. برای مثال بخش زیادی از مطالب همین سایت نتیجهی ایجاد پیوندی میان نوشتن و مقولات گوناگون است.
پرسشهای روشنگر:
آیا موضوع محتوایتان شفاف و روشن است؟
مخاطب ناآشنا پس از اولین ورود به سایت شما و دیدن عناوین مطالب متوجه موضوع اصلی شما خواهد شد؟
فهرست مفصلی از کلیدواژههای موضوعتان دارید؟
برای کشف کلیدواژههای تازه بهطور مداوم در رسانههای مرتبط جستوجو میکنید؟
به پیوند موضوعتان با سایر حوزهها اندیشیدهاید؟
انواع محتوا
با متن شروع کنید، در نوشتن به مهارت برسید و سپس سراغ پادکست و ویدیو بروید. صوت و فیلم باید پایهی محکم متنی داشته باشند. البته نه به این معنا که لزومن از روی متن بخوانید و صدا ضبط کنید. متن سبب میشود ذهن شما ساختاریافته عمل کند. بنابراین پس از مدتی میبینید که کیفیت بداههپردازی شما نیز افزایش یافته است.
پرسشهای روشنگر:
با تفاوت فرهنگ مکتوب و فرهنگ شفاهی بهخوبی آشنا هستید؟ (برای مطالعهی بیشتر فصلی با همین عنوان را در کتاب «ظلم، جهل و برزخیان زمین» پیشنهاد میکنم.)
از اصول و قواعد نوشتن جملات و پاراگرافهای صحیح اطلاع دارید؟
از سایتهایی مانند «واژهیاب» و «واژهدان» برای انتخاب بهترین و دقیقترین کلمات استفاده میکنید؟
از روی نوشتههایتان با صدای بلند میخوانید تا اشتباهات بهتر آشکار شوند؟
در نوشتههایتان بهدرستی از علائم نگارشی بهره میبرید؟
توزیع محتوا
برای مثال همین مطلب در این سایت توزیع شده است. اما توزیع کافی نیست، در توضیح واپسین انگشت میگویم چرا.
پرسشهای روشنگر:
آیا رسانهی مناسبی برای توزیع محتوایتان انتخاب کردهاید؟
آیا مالکیت رسانهای که محتوایتان را برای بار نخست در آن منتشر میکنید از آن شماست؟ (در گام اول دربارهی این نکته گفته شد.)
آیا فونت مطالب در رسانهی شما خوانا و بهاندازه است؟
آیا شکل ظاهری مطالب شما برای خواننده رغبتانگیز است؟
ترویج محتوا
ترویج شامل هر کاریست که شما برای بیشتر دیده شدن محتوایتان انجام میدهید. مثلن من خبر انتشار هر یک از قسمتهای این سلسلهمطلب را در کانال تلگرام مدرسه نویسندگی منتشر میکنم. این یک گام ترویجیست چون سبب میشود افراد بیشتری در جریان انتشار مطالب قرار بگیرند. حتا تماس تلفنی با یک نفر و اطلاع دادن انتشار متن هم نوعی اقدام ترویجی است.
پرسشهای روشنگر:
آیا از شبکههای اجتماعی برای ترویج محتوایتان استفاده میکنید؟
آیا از مهارت کپی رایتینگ برای تبلیغ و معرفی بهتر و جذابتر نوشتههایتان بهره میبرید؟
آیا با سایر فعالان حوزهی تخصصی خودتان در ارتباط هستید؟
آیا در رسانههای مرتبط با موضوعتان کامنتهای ارزشآفرین و توجهبرانگیز مینویسید؟
۲
تقویم محتوای خودتان را تنظیم کنید.
دربارهی بازهی زمانی انتشار محتوایتان تصمیم بگیرید. این کار، هم به مذاق مخاطبتان خوش میاید هم گوگل. نظم در انتشار ما را رسانهیی حرفهیی و جدی جلوه میدهد.
در آغاز، نوشتن یک یا دو مقاله در هفته هم میتواند کافی باشد.
۳
از چالشهای و مطالب دنبالهدار برای جلب پیوستهی توجه مخاطب بهره بگیرید.
شما وبلاگ آموزشی مینویسید پس بهتر است برای مخاطبانتان نقشهراهی منسجم طراحی کنید. مخاطب با دیدن سلسلهی منظمی از مطالب حس میکند که شما به تمام جوانب موضوع پرداختهاید.
یکی از کارهای مفید و جذاب برای مخاطب ایجاد چالشهای کوتاهمدت است.
چالشی نوآورانه طراحی کنید و با وضوح تمام جوانب مختلف آن را برای مخاطب آشکار کنید.
مهمترین نکته این است که چالشتان واقعن عملی باشد. پس قبل از ارائهی آن به دیگران حتمن انجامش بدهید. چالش شما نباید موجب سرخوردگی مخاطبان مشتاق و تازهنفستان بشود. برای مثال من اگر چالشی پیشنهاد بدهم که انجام آن، در عمل، روزانه پنج ساعت زمان بطلبد ممکن است موجب سرخوردگی بسیاری از افراد بشود.
آشنایی با روانشناسیِ عادتسازی برای طراحی بهتر چالشها کارساز است. (در این زمینه کتاب «عادتهای خرد» از پروفسور بی جی فاگ را پیشنهاد میکنم.)
روز پنجم:
«…ما همهمون به دوست نیاز داریم، همهمون یکی رو میخوایم که مشکلاتمون رو بِهِش بگیم… یه نفر که بیرونِ گود باشه.»
-آقای شادی، دیوید ممت، ترجمهی محمد منعم، نشر نیلا، ص. ۲۱
چند هزار گفتوگوی تلفنی طی نیمدهه. برای منی که تلفنگریز و خجالتیام تصورش هم ناممکن بود. ولی باید انجامش میدادم. باید میفهمیدم که مخاطبانم چه کسانیاند و چه میخواهند.
دربارهی مصاحبههای کلاس نویسندگی خلاق میگویم و برخی دیگر از دورههایم. چند سالی شرط حضور در دوره مصاحبهی تلفنی بود. همکارانم برای متقاضیان، وقت تنظیم میکردند. با هر فردی حدود ده دقیقه گپ میزدم. از انگیزهها و نیازها میپرسیدم. ‘چرا میخواهید بنویسید؟’ ‘برای بهتر نوشتن چه باید بیاموزید؟’ ‘سال بعد میخواهید در چه نقطهیی باشید؟’ از همهی گفتوگوها یادداشت برمیداشتم. هنوز همهی یادداشتها را دارم. گهگاه با مرور یادداشتها پیگیر کار شرکتکنندگان دورههای قبلی میشوم.
من در این مصاحبهها زبان مخاطب را آموختم. در خلال صحبتها بسیاری از سرفصلهای جدید کلاسها شکل گرفت. گفتوگوها سبب شد هنگام حضور در کلاس حس غریبگی نکنم. میدانستم برای چه کسانی سخن میگویم. شاید همین باعث شد مانند خیلی از مدرسها از برگزاری کلاس آنلاین سرخورده نشوم. و حتا به این نتیجه برسم که آموزش آنلاین از جنبههایی مؤثرتر از کلاس حضوری است. بساط کرونا که جمع شد نهتنها کلاسهای آنلاین ما کم نشد که بیشتر جان گرفت. حالا داریم به برگزاری شصتمین دورهی نویسندگی خلاق نزدیک میشوم.
باری. با مخاطب سخن بگوییم. حتا گاهی با او قدم بزنیم و زندگیاش را ببینیم. مارتین لیندستروم با طرح مفهوم «ریزدادهها» نگاه ما به آشنایی با زندگی مخاطب (یا مشتری بالقوه) را دگرگون میکند. لیندسترم معتقد است یک کسبوکار بیش از «کلاندادهها» باید از «ریزدادهها» بیاموزد و برای مثال به تجربهی خودش و شرکت نستله اشاره میکند. او از طرف شرکت مأمور میشود تا برای طراحی و عرضهی شیرخشک نستله اقدام کند. لیندستروم و همکارانش روانهی خانهی مشتریان بالقوهی محصول در چند کشور مختلف میشوند. در یکی از این دیدارها به خانهی زنی تازهفارغشده و شاغل میروند. در خلال صحبتهای زن متوجه میشوند که او به خاطر مشغلهی زیاد از کپسولهای اسپرسو استفاده میکند تا زمان کمتری از دست بدهد. همین سبب میشود تا به ایدهی شیرخشکهای کپسولی برسند. لیندستروم در نهایت میگوید از دیدن اتاق افراد چیزهای بیشتری میاموزید تا نظرسنجیها (نقل به مضمون).
حالا شناخت مخاطب را گره بزنیم به تخصص. در گامهای قبلی از اهمیت داشتن موضوع مشخص و کار تخصصی گفتیم. اما متخصص کیست؟ بهترین راهنما و مشوق من در این زمینه این حرف نیلز بور بوده است:
«وقتی میتوانی بگویی کارشناس هستی که در یک زمینهی بسیار محدود و مشخص، بتوانی فهرستی از عمیقترین و بدترین اشتباهاتی که ممکن است روی دهد را تنظیم و ارائه کنی.»
این حرف نهتنها باعث شد فوری مطلب «مشکلات نویسندگی» را هوا کنم، بلکه نوع یادگیری مرا تغییر داد. موجب شد هنگام نوشتن دقیقتر از قبل به موانعم در نوشتن بنگرم و برای توصیف آن بکوشم.
بنابرین کوشش برای شنیدن و شناخت دغدغهها و مشکلات مخاطب گامی حیاتی در جهت متخصص شدن است.
حالا شاید بهتر متوجه شویم که چرا برخی افراد و رسانهها مخاطب چندانی ندارند. یک دلیلش آن است که با مخاطبشان همکلام نیستند.
ما با دیگران صحبت میکنیم تا زندانی ذهن و زبان خودمان نباشیم.
چند ایده و پیشنهاد:
در سایتتان بخشی را به «پرسش و پاسخ» اختصاص بدهید.
البته پرسشوپاسخ در بخش نظرات هر مطلبی هم جاریست؛ اما ساختن بخشی اختصاصی برای این کار و آوردن آن در منوی سایت، کار مخاطب را راحتتر میکند. با چنین صفحهی به مخاطب سیگنال میدهید که برای کمک به او آمادهاید.
نمونه: صفحهی پرسش و پاسخ همین سایت با حدود ۴۰۰۰ کامنت.
اگر بهدرستی از پس این کار بربیایید گزیدهای از پرسشها و پاسخها میتواند بعدها در قالب کتابی منتشر شود. یک نمونهی خوب این کار کتاب «با آلبرت الیس مشاوره کنید» است.
نکته: یک مزیت داشتن صفحهیی عمومی برای پرسشوپاسخ آن است که سایر مخاطبان شما نیز میتوانند مشکلات خودشان را بهتر شناسایی و بیان کنند.
شما وقتی وارد صفحهیی میشوید و میبینید دیگری عین مشکل شما را -مشکلی که شاید بهطور خودآگاه از آن مطلع نبودهاید- بیان کرده، به وضوح و آرامش ذهنی میرسید. بهعبارتی میفهمید تنها نیستید.
گروه بسازید
در زمینهی تخصص خودتان گروه بسازید. تلگرام برای انجام این کار فضای مناسبیست.
در عنوان گروه از کلمهی کلیدی موضوعتان استفاده کنید. برای مثال اگر مخاطبان رسانهی شما استراتژیستهای محتوا هستند میتوانید اسم گروه را بگذارید «گروه استراتژیستهای محتوا». چنین عنوان ساده و سرراستی افراد بیشتری را جذب میکند.
روز ششم:
از شما دعوت میکنم تا ایمیلتان را در قاب زیر ثبت کنید. برایتان هرازگاهی نامه خواهم نوشت (شاید سالی یکی-دوبار). همراه این نامهها برخی کتابها و جزوههای آموزشی خاص را نیز ارسال خواهم کرد.
این بالا از شما خواستم تا اگر مایل هستید نشانی ایمیلتان را به من بدهید، وعدهیی هم دادم تا شاید بیشتر ترغیب شود.
چرا در بسیاری از سایتهای دنیا چنین کاری باب است؟
فرض کنید توی گوگل سرچ میکنید «چگونه یک کتاب را معرفی کنیم؟». میخواهید مطلبی پیدا کنید و با خواندنش مقالهی بهتری برای معرفی کتاب موردعلاقهتان بنویسید. در نتیجه به لینکی از سایت من میرسید. کلیک میکنید و میایید توی سایت. متن را میخوانید و چند نکتهی کاربردی هم در آن میابید. حتا بقیهی مطالب سایت هم کنجکاوتان میکند و تصمیم میگیرید در آینده نیز سری به وبلاگم بزنید.
اما چند بار پیش آمده چنین تصمیمی گرفتهاید و یادتان رفته؟
بنابراین در هر سایتی باید به تمهیدی برای حفظ ارتباط با مخاطب اندیشید. سادهترین راه آن آوردن فرمی در صفحهی اول سایت است و دریافت ایمیل مخاطبان.
اما یک راه بهتر و ترغیبکنندهتر دادن هدیهیی به مخاطب و دریافت ایمیل در ازای آن است.
نمونههایی از این کار در وبگاه دو تن از دوستان و نویسندگان مدرسه نویسندگی:
افلیا فصیحی
میترا جاجرمی
و دو نمونه از دو نویسندهی خارجی:
مارک منسون
اریک بارکر
اگر شما هم از کسانی هستید که فکر میکنید ایمیل منسوخ شده، شاید بهتر باشد تجدیدنظر کنید. ایمیلها بهراحتی در نوتیفیکشنهای موبایل افراد به نمایش درمیایند و چون غالبن صندوق دریافت ایمیل خلوتتر از پیامرسانهایی مثل تلگرام است، شانس دیدهشدن پیامها افزایش مییابد.
شاید بهترین هدیهی یک نویسنده یا مدرس کتابی الکترونیکی باشد.
اگر نوشتن کتاب در آغاز برایتان سخت است میتوانید از شیوهی بلاگ کردن کتاب استفاده کنید.
برای شروع، ارائهی نسخهی پیدیاف کتابچهای ده-پانزده صفحهای هم کفایت میکند؛ بهتدریج میتوانید محتوای این کتاب را بازنویسی و کامل کنید.
یک نمونهی قدیمی در همین سایت:
کتاب نویسندگی آنلاین
کتاب الکترونیکی شما باید عنوان جذاب و وسوسهکنندهای داشته باشد تا مخاطب نتواند بهراحتی از کنار آن بگذرد.
اگر موضوع کتاب با موضوع اصلیِ اغلب مطالب شما مرتبط باشد، بهتر است.
روز هفتم:
محصولی برای فروش داشته باشید.
این موضوع آنقدر در مسیر حرفهیی شما مفید و مؤثر است که به عنوان واپسین گام برگزیده شده.
در آغاز بهتر است قدری با مفهوم «درآمد غیرفعال» آشنا شویم. شاید یک مثال کافی باشد:
سالها پیش در مدرسه نویسندگی محصولی آموزشی با عنوان «آموزش کپی رایتینگ» عرضه کردیم و از آن استقبال شد. تولید این محصول حدود سه ماه زمان برد و پس از آن هیچ چیز دیگری به آن نیفزودیم، اما هنوز هم میفروشد. بارها برایم پیش آمده در نیمهشبی که مشغول مطالعه بودهام پیامک واریز مبلغ خرید این دوره روی موبایلم ظاهر شده. این یعنی درآمد غیرفعال؛ محصولی یک بار تولید شده، و حالا بیآنکه کار دیگری برایش انجام بدهیم، کماکان درآمدزاست.
تولید محصول گامی به سوی کسب درآمد غیرفعال است.
ممکن است یکی بگوید ′کسی محل گربه هم به سایت من نمیگذارد که حالا بخواهم چیزی هم در آن بفروشم.′ اما هدف اصلی ما از انجام زودهنگام این کار پول نیست -لااقل در آغاز کار.
با کوشش برای ارائهی محصولی معین در سایت محتوای وبلاگتان جهت میگیرد. برای درک صحیح وبلاگنویسی درک مفهوم بازاریابی محتوایی ضرورت دارد. و برای درک عملی بازاریابی محتوایی چه بهتر که فعالیتی مشخص انجام بدهید.
وقتی محصولی برای فروش دارید یک پرسش اساسی در هنگام نوشتن هر مطلب جدیدی راهنمایتان خواهد بود: ′آیا این مطلب میتواند به جذب مشتری برای محصولم کمک کند؟′ آنوقت شاید دیگر برای انتشار نوشتههای بیربط و بیحاصل وسوسه نشوید.
یک نگرانی دیگر شما احتمالن احساس کمبود دانش و مهارت در تولید محصول است. نگرش پیشنهادی برای رفع این مشکل: تولید محصول را بخشی از فرآیند یادگیریتان بدانید. یعنی با خود بگویید ′در حال حاضر چیزهای محدودی را راجع به موضوع محصولم میدانم، اما تمام تلاشم را میکنم تا همین آموختهها را تا حد توانم بهدرستی انتقال بدهم. و متعهد میشوم محصولم را هر هفته یا هر ماه با جدیدترین آموختههایم بهروز کنم.′»
پس دیگر چه باک؟ شما با خودتان عهد میکنید تا محصولتان را بهطورمدام تازه کنید. بنابراین تا سروکلهی اولین گروه از مخاطبان پیدا شود، به حدی از استاندارد میرسید.
در همین رابطه پیشنهاد میکنم این مطلب را بخوانید: راهنمای تولید محصولات آموزشی | دوره آنلاین خودتان را بسازید
برخی محصولاتی که یک رسانهی آموزشی آنلاین میتواند ارائه کند:
✪دورهی آموزشی صوتی
✪دورهی آموزشی ویدیویی
✪کتاب الکترونیکی
✪چکلیستها، نمودارها و برنامههای تخصصی
پایانبخش این سلسلهمطلب سخنی از مارک منسن است، نویسندهیی که با وبلاگنویسی آغاز کرد و حالا یکی از پرمخاطبترین نویسندههای دنیاست:
«برای پولدرآوردن وبلاگ ننویسید.
به خاطر عشق به نویسندگی وبلاگ بنویسید.
برای بهاشتراک گذاشتن علایقتان با دیگران وبلاگ بنویسید.
اما برای پولدرآوردن این کار را نکنید.
هر وبلاگنویسی که بابت نوشتههایش درآمد میلیونی دارد، ابتدا اینگونه نبوده و اینطور برنامهریزی نکرده بوده است. فقط اینطور پیش آمده و سالها زمان برده است. ماهها نه، سالها. (+)»